کلبه تنهایی ها...
بیایید باهم و بیاد هم زندگی کنیم...

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد

فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد

کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد

+++++++++++++++++++++++++++

ما زبالاییم و بالا میرویم
ما زدریاییم و دریا میرویم

ما از آن جا و از اینجا نیستیم
ما زبیجاییم و بیجا میرویم

"لا اله"اندر پی "الا الله"است
همچو "لا"ما هم به "الا" میرویم

کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا میرویم

خوانده ای"انا الیه راجعون"
تا بدانی که کجاها میرویم

هین سخن خاموش کن با ما بیا
بین که ما از رشک بی ما میرویم

ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم

+++++++++++++++++++++++++++

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به فلک می رویم عزم تماشا کراست

ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم
باز همانجا رویم جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم و ز ملک افزون تریم
زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان
کی کند اینجا مقام مرغ کزان بحر خاست

بلکه به دریا دریم جمله درو حاضریم
ورنه ز دریای دل موج پیاپی چراست

آمد موج الست کشتی قالب ببست
باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست


(مولانا)