کلبه تنهایی ها...
بیایید باهم و بیاد هم زندگی کنیم...



نوشته شده در تاریخ 1390/07/3 توسط سروش
من تنها نیستم, اشکهایم را دارم,
اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است من تنها نیستم,
لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند
تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.
من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود.
چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم.
هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من,
چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم .
ولی من باز چشم براهم...
چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی...



نوشته شده در تاریخ 1390/07/3 توسط سروش

وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد



 




نوشته شده در تاریخ 1390/07/2 توسط سروش

ای که می پرسی نشان عشق چیست   عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
  عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست   عشق یعنی جان من قربان اوست





نوشته شده در تاریخ 1390/07/2 توسط سروش

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو
 غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
 دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد
سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .




نوشته شده در تاریخ 1390/07/2 توسط سروش

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود





نوشته شده در تاریخ 1390/07/2 توسط سروش

ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است   ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست   ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .





نوشته شده در تاریخ 1390/07/2 توسط سروش